|
|
|
نمیدانم این عهدنامهی بامزه را کی نوشته و آیا جریان جدی هست یا نه؛ بهویژه که آن صدقهدادن ته قصه، شکبرانگیز است! اما با اصل این جریان موافقم؛ تاریخ ما را شاید متلکپرانی قومیتها به هم میسازد؛ سندش هم لطایف عبید که سرشارند از قزوینی و قمی و همدانی ... ملت شریف هم که پای شبهای برره هر و کر میخندند، اما برای برانگیخته شدن و حفاظت از شرف و غیرهی این قوم، کافیست سوسکی در چند هزار نسخه چاپ بشود و عدهای هم آمادهی شهادتاند بهشدت! آنچه خواندید اولین واکنشی بود که به ایده عهدنامه پالایش طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز دیدم. این پاسخ نوشته دوست عزیز آقای سمیعی است که چندی پیش دست اندرکار تهییه طنزهای پیام کوتاه تلفن همراه بودند. گرچه ایشان و برخی از دوستان به گنجاندن بندی برای پرداخت صدقه ایراد گرفته بودند، ولی ایده این بود که راهی برای مستحکم تر نمودن ان پیدا نمود والا نه این صدقه به جیب من می رود و انگونه که دوستی گفته بودند به جیب آخوند جماعت. اصلا این وجه را خودتان به دست مستحقش بسپارید تا ما نیز مدیون کسی نشویم!! باور کنید که گرچه این لطیفه های مخرب در ذهن های ما رسوب کرده ولی می تواند با ایجاد یک موج و فرهنگ سازی مناسب به آنچه به نظر دست نیافتنی می رسد هم رسید. مطالب مربوط:عهد نامه پالایش طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز |
نوشته شده توسط خودم در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 17:23 | لینک ثابت |



