تبليغاتX
از همه رنگ - خاتمي: مدرنيته آخرين حلقه تفريط و افراط است

رئيس جمهور سابق كشورمان گفت:  هر كس تأملي ولو كوتاه در سير فلسفه از آغاز تاكنون داشته باشد، به وضوح حركت متفكران را از قطب افراط به قطب تفريط در شناخت و معرفي انسان مشاهده مي‌كند و آخرين حلقه از اين حلقه‌ها «مدرنيته» است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از وب‌سايت رسمي رئيس جمهور سابق جمهوري اسلامي ايران، سيد محمد خاتمي كه در كليساي ملي واشنگتن سخنراني مي كرد، داستان پر جاذبه انسان شناسي و ماجراي «معرفت نفس» را از مهمترين مباحث فلسفي در سراسر تاريخ فلسفه برشمرد و گفت:انكار هر بخش از وجود انسان، فهم ما را از معناي وجود او ناقص و نارسا مي كند و بزرگترين و بلكه تنها داعيه اديان بزرگ نيز هدايت انسان و شخصيت بخشيدن به او در عرصه بي انتهاي هستي بوده است.
خاتمي افزود: وحي الهي كه به نظر ما پيروان اديان، بر قلب مبارك پيامبران فرود آمده نيز درباره انسان و براي انسان است. همچنانكه مخاطب كلام خدا انسان‌ها هستند و در قرآن كريم و كتاب مقدس و بسياري از متون معتبر ديني خطاب «اي انسان» را مكرر مي‌بينيم.
به نظر من با اين خطاب «فرد» آدمي به «شخص» تعالي مي‌يابد.
وي با بيان اينكه در نظريه خطاب ديني وقتي كه انسان مورد خطابات عام شامل كلام الهي واقع مي‌شود، نه آن هنگام كه حكمي شرعي و قانوني و اجتماعي به او تعليم مي‌شود هيچ صورت و حيثيتي از صور رواني، اجتماعي و تاريخي وي مورد خطاب نيست، اظهار داشت: آنچه مخاطب است عبارت از جوهر حقيقي، غير تاريخي و واحد انسان و به خاطر اين است كه اديان الهي در گوهر و ذات خود اختلاف ندارند و اختلافات در شرايع و احكام و مقرراتي است كه ناظر به زندگي اجتماعي و حقوقي انسانهاست. بخش متغير اديان نيز با تغيير صور رواني، تاريخي و اجتماعي زندگي ايشان، همين بخش شرايع است كه البته با اجتهاد سازگار با زمان و مكان مي‌توان آن را پويا و متناسب با شرايط و احوال و مصالح تنظيم كرد و مع‌الاسف، گاه صورت‌پرستي، ظاهربيني و عادت‌زدگي در جوامع ديني سبب جمود و انجمادي مي‌شود كه به خاطر آن حقيقت دين كه متعلق و متوجه جوهر آدمي است مورد غفلت قرار مي‌گيرد و صورت پرستي به جاي حقيقت دين عرصه را بر زندگي پوياي آدمي تنگ مي‌كند و چه جنگ‌ها و ستيز‌ها و كشتارهايي كه ناشي از چنين انحرافي در دين موجود است.
موسس بنياد فرهنگي باران با اشاره به اينكه البته همه گفته‌اند كه در جامعه مدرن فرد انسان ملاك و محور همه نهادها، قوانين و مناسبات اجتماعي قرار مي‌گيرد و حقوق مدني و حقوق بشر در واقع حقوق همين «فرد» است، تصريح كرد: از طرف ديگر جمع‌گرايي ‌كه در مقابل فرد گرايي مطرح شده است، در حقيقت از تكثير همين فرد حاصل شده است و از اين رو مبناي فلسفي هر دو يكي مي‌باشد و اگر عميق نگاه كنيم تعارض ميان ليبراليسم فردگرايانه با سوسياليسم جمع گرايانه را سطحي و عارضي مي‌بينيم اما نظريه شخص در حكمت معنوي ما و با بيان عارفان بزرگ به خوبي قابل تفسير و توجيه است.
خاتمي بيان داشت: عارفان مسلمان انسان را يك «عالم» مي‌دانند. اصالت انسان نه به دليل فرديت اوست و نه به دليل جمعيت او بلكه به خاطر اين است كه او و فقط اوست كه مخاطب صداي قدسي است. با اين خطاب است كه جان آدمي تعالي مي‌يابد و با تعالي جان او جهان او نيز جهاني زيبا، با معني، عادلانه و انساني مي‌گردد.
وي ادامه داد: هر كس تأملي ولو كوتاه در سير فلسفه از آغاز تاكنون داشته باشد، به وضوح حركت متفكران را از قطب افراط به قطب تفريط در شناخت و معرفي انسان مشاهده مي‌كند و آخرين حلقه از اين حلقه‌ها «مدرنيته» است. اين كلمه شامل مفاهيم متعدد فلسفي، هنري، علمي، تاريخي و اخلاقي است ولي وجه جامع اين مفاهيم عبارت است از زلزله‌اي كه در اركان وجود متفكران در اواخر قرون وسطي اتفاق افتاد و مدار حركت انسان و جهان را عوض كرد. اين مدار مدرن رنسانس است كه انسان را به شكلي تعريف مي‌كرد كه به جاي عزلت گزيدن در جهان و تحقير و سركوب آن، به آن روي آورد.
خاتمي گفت: آنچه در تاريخ اجتماعي و سياسي اروپا استعمار نام گرفت نتيجه تسرّي نسبت سلطه جويانه انسان از طبيعت و علوم طبيعي به انسان و علوم انساني است. تفريط قرون وسطي در مورد انسان و نفي انديشه و آزادي آن در برابر مرجعيت بي چون و چراي كليسا و برابر قرار دادن عقل و ايمان و تحقير عقل آدمي به افراط دوران مدرن انجاميد كه در آن عقل ابزاري خود را در برابر وحي ديد و همه توان عقلي خود را در جهت سلطه بر طبيعت و از آنجا سلطه قدرتمندان بر انسان‌ها و جوامع انساني به كار گرفت.
وي افزود: بعد از استقرار تمدن غرب، شاهد ديدگاهي هستيم كه معتقد به برتري مطلق اين تمدن و لزوم ادغام و حل ديگر تمدن‌هاي موجود يا بقاياي تمدن‌هاي ديگر در تمدن واحد غرب است. چنين ديدگاهي را به وضوح در آثار بزرگاني چون آرنولد توين بي، تاريخ نگار شهير انگليسي مي‌بينيم، آنجا كه مي‌گويد: «ما فرزندان تمدن غربي، امروز تنها به پيش مي‌رويم و هيچ چيز جز تمدن‌هاي فرو ريخته در اطرافمان نيست و ...». چنانكه متفكران بزرگ غربي از ولتر تا ماركس از پيدايش تمدن علمي و صنعتي بزرگ و واحدي سخن گفته‌اند.
رئيس جمهور سابق كشورمان اظهار داشت: در اين بينش همچنانكه از لحاظ مادي تمدن‌هاي كشاورزي جاي خود را به تمدن صنعتي و فراصنعتي داده‌اند، از لحاظ معنوي نيز تمدن‌هاي سابقه‌دار، بايد جاي خود را به تمدن‌هاي عقل پايه و علم پايه بدهند. اما اين خوش باوري امروز اندك اندك از ميان بر مي‌خيزد و جاي خود را به ترديد جدّي، حتي در ميان خود غربيان مي‌دهد و علي‌رغم تلاش براي خلاصه كردن همه تمدن غرب به ليبرال دموكراسي و دفاع همه جانبه از آن و در سرپروراندن خيال پايان تاريخ، بحران عقلانيت مدرن و تجدد از يك سو و مقاومت برخي ملت‌هاي صاحب تمدن ديگر با خرده تمدن‌هاي دين پايه و حتي پيدايش جنبش‌هاي سنّت‌گراي تجدّدستيز در قرن بيستم موجب شده است انديشه غلبه نهايي تمدن عقلي مدرن مورد ترديد قرار گيرد.
خاتمي باشاره به اين نكته كه اين انتقاد او از مدرنيته از موضع و زاويه‌اي كه وي مطرح مي‌كند، عميقاً با آنچه منتقدان معروف آن در غرب، مخصوصاً در حوزه فلسفه مطرح كرده‌اند تفاوت دارد كه ايشان با نفي هرگونه حجّيت عقل آن را به سلاحي تبديل مي‌كنند كه همه چيز، از جمله خودش را در هم مي‌شكند و يا آن را به سلاحي زنگ‌زده و فرسوده تبديل مي‌كند كه فقط مي‌تواند ارزش موزه‌اي داشته باشد و تصريح كرد: بدون حجيت عقل و البته بدون شناخت حدود آن نمي توان از عقل به مثابه سلاحي انتقادي استفاده كرد و نمي‌توان از حياتي‌ترين مسائل نظير حقوق بشر، صلح، عدالت و آزادي تصور و تصويري درست داشته باشيم و در راه استقرار آن بكوشيم.
وي تاكيد كرد كه اين سخن به معني دعوت به عقل گرايي اروپايي قبل از پست مدرنيسم نيست و بيان داشت: غرب كه خود بزرگترين قرباني تكيه بي انتها بر عقلانيت است، امروز به دست متفكران و فيلسوفان خود مشغول سلب هر نوع اعتبار و حيثيت از عقلانيت خويش است. شرق كه از حيث ريشه لفظ به معني جهت دادن و نظم بخشيدن است، مي‌تواند در يك گفت‌وگو و مفاهمه تاريخي، اروپا و آمريكا را به تعادل و آرامش فراخواند. اكنون زمان آن رسيده است كه غرب يك گام به جلو بردارد و خود را از چشم ديگري ببيند.
موسس بنياد فرهنگي باران ادامه داد: اين البته به معني چشم پوشي از ميراث عظيم فرهنگ و تمدن اروپايي و غربي نيست، بلكه تشويق به كسب تجربه‌هاي تازه و شناخت دقيق‌تر از جغرافياي فرهنگي جهان است اما از سوي ديگر شرق و به خصوص شرق اسلامي مي‌تواند با تكيه بر ميراث معنوي و حكمت انسي خود خلاء بزرگ معنويت و غفلت از حقيقت هستي كه بشر امروز دچار آن شده را پر كند و اديان بزرگ، به خصوص اسلام و مسيحيت و يهوديت با بازگشت به سرچشمه‌هاي جوشان و يگانه و هميشه جاري خود مي‌توانند به بشر براي رفع مشكل جهان امروز كمك كنند. به شرط آنكه ظاهرپرستي را حقيقت آيين خود ندانند.
خاتمي اضافه كرد: تجربه تاريخ به ما نشان مي‌دهد كه شرق و غرب، هنگامي كه به يك وجه از وجود تكيه افراطي كرده و وجه ديگر را ناديده گرفته‌اند، براي خود و ديگران مصيبت‌هاي بزرگي را به ارمغان آورده‌اند. زمان آن رسيده است كه در هنگامه هياهوي جنگ و خشونت و ترور و ناامني از يك سو، و فقر و جهل و عقب ماندگي از سوي ديگر، به آينده‌اي بنگريم كه در آن صلح و معنويت و اخلاق و پيشرفت، براي همه بشر وجود داشته باشد.
طراح ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها گفت: طرح گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در اين فضا مطرح مي‌شود كه براي تحقق گفت‌وگوي واقعي ميان تمدن‌ها لازم است شرق به جاي آنكه موضوع شناخت باشد چنانكه در شرق شناسي رخ داد به شريك بحث و طرف گفت‌وگو و مكالمه تبديل شود و شرق نيز در عين پايبندي به ميراث گرانسنگ معنوي خود، با تفكيك ميان وجه سياسي تمدن غرب كه به صورت استعمار به او نمايانده شده است، با وجه عقلاني آن زمينه رواني اين گفت‌وگو را فراهم آورد و هر دو طرف قضيه با نقد منصفانه مدرنيته و سنت، راه را به سوي آينده‌اي بهتر بگشايند و ميدان زندگي را از چنگ خشونت آفرينان و ظاهرپرستان بيرون آورند.

نوشته شده توسط خودم در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 19:11 | لینک ثابت |
Andisheh Iraniگروه اندیشه ایرانی - Anjomane Tanz انجمن طنز