
نجيب محفوظ رمان نويس مصري در 94 سالگي در 8 شهريور 1385 در گذشت. ولی راستی نجیب محفوظ که بود؟ پدر رمان عرب، اولین مسلمان برنده جایزه نوبل و یا .....؟ روایت ها متفاوت است. برخی او را بخاطر نوشتن رمان هایی وهن آمیز و همنوایی با سلمان رشدی مذمت می کنند و عده ای او را تا عرش برین بالا می برند. ولی براستی نجیب محفوظ که بود؟ چرا وصیت کرد که در مسجد امام حسین بر او نماز بخوانند؟
روایت اول از نجیب محفوظ
نجيب محفوظ ابن عبدالعزيز ابن ابراهيم ابن احمدپاشا در 11 دسامبر 1911 در قاهره به دنيا آمد و شروع نويسندگي وي از 17 سالگي بود . وي ليسانس فلسفه را نيز در دانشگاه قاهره كسب كرد .وي توانست بيش از 50 عنوان كتاب تاليف كند كه جنجالي ترين كتاب وي كه چهره ي اين فرد را به جهان اسلام آشكار كرد كتاب "بچه هاي محله ي ما" بود كه در سال 1959 به صورت پاورقي در روزنامه ي الاهرام چاپ ميشد. ولي به علت توهين هاي شديد اين نويسنده به اديان و همچنين به پيامبر اسلام ، شخص رئيس جمهور مصر جمال عبدالناصر دستور توقيف انتشار اين رمان را در روزنامه را صادر كرد . مفتي ها و علماي اهل تسنن دانشگاه الازهر مصر نيز مخالفت خود را با چاپ اين مطالب توهين آميز اظهار داشتند .
نجيب محفوظ ساختار رمان «بچههاي محله ما» را بر اساس ساختار كتابهاي مقدس به ويژه قرآن بنا كرده و حتي شخصيتهاي اين رمان و نامهايشان را نيز از شخصيتها و اسامي پيامبران برگرفته است. در پايان اين رمان حدودا پانصد صفحهاي، شخصيت اصلي داستان با اكسيري از عشق به جنگ با خدا ميرود و موفق ميشود او را از بين ببرد!!! . كه اين مطالب علاوه بر باطل بودن كليت در درون خود حاوي وهن هاي بسياري به ذات جلاله ي خداوند و همچنين پيامبران الهي بوده .
اما اين تنها حركت ضد اسلامي نجيب محفوظ نبود بلكه وي زماني مشهور تر و مورد توجه محافل جهاني قرار گرفت كه مخالف علني خود را عليه حكم تاريخي امام خميني كه مبتني بر ارتداد و قتل سلمان رشدي بوده اعلام كرد و جنجال هاي زيادي را به پا نمود .

اگر سلمان رشدي توانسته بود آيات شيطاني را بنويسد بدون شك به لطف هنجار شكني افرادي چون "نجيب محفوظ" بود كه فتح بابي در اين زمينه كرده بودند .نجيب محفوظ به دليل چاپ اين اثر و مخالف با حكم تاريخي امام خميني با تلاش آمريكا و محافل ضد اسلامي توانست به عنوان اولين مسلمان در سال 1988جايزه ي ادبي نوبل را تصاحب بكند . كه بر هيچ شخصي پوشيده نيست كه سياسي ترين نوبل ها جوايز صلح و ادبي نوبل است. منبع : عدالتخانه

روایت دوم : روایت مهاجرانی از نجیب محفوظ
سر بنه آنجا که باده خورده اي...نجيب محفوظ وصيت کرده بود، که در مسجد امام حسين در محله خان خليلي قاهره بر او نماز خوانده شود،وصيت او مقامات را با دشواري رويارو کرده بود. براي نجيب محفوظ عملا دو مراسم تشييع برگزار شد و دو نماز ميت هم بر او خوانده شد.
همانگونه که به او عاليترين نشان رسمي مصر يعني "قلاده نيل " را اعطاء کرده بودند، برايش مراسم تشييع نظامي-در حد مراسمي که براي روساي جمهور برگزار مي شود- برگزار کردند، حسني مبارک و نخست وزير و شيخ الازهرطنطاوي و مفتي مصر دکتر جمعه و...در مراسم رسمي حاضر بودند، جنازه نجيب محفوظ را با يک عراده توپ که غرق گل بود و شش اسب آن را مي کشيد، تشييع کردند. مراسم آن چنان به فوريت اعلام شده بود که مردم قاهره و مصر نتوانستند آن گونه که بايد نجيب محفوظ را تشييع کنند...
وقتي در ساعت 8 و 5 دقيقه صبح چهارشنبه قلب محفوظ ايستاد، چند روزي بود که خاموش بود. چشمانش مطلقا نمي ديد و گوش هايش هم اصلا نمي شنيد. اما او جهان رنگين تماشايي ماندگاري را افريد و بر جاي نهاد. هشتاد سال انديشيد و نوشت.ميراثي شگفت انگيز،حدود چهل رمان و نيز داستان هاي کوتاه و مقالات و آخرين کتابش که طنين غريبي دارد،احلام فتره النقاهه، اگر نقش پرند به آذين را به خاطر آوريد کتاب در همان روال است. البته در اوج ممکن.بي شک محفوظ سلطان زبان بود.بي ترديد زبان فاخر عربي در مجموعه آثار او گام بلندي به پيش بر داشته است.
در نطق جايزه نوبل که توسط محمد سلماوي خوانده شد، در همان آغاز نوشته، محفوظ مي گويد :" زبان عربي برنده جايزه شده است. برنده حقيقي زبان عربي است."
البته مناسب است اشاره کنم که در کشور ما که داوري ها معمولا شتابزده است، روزنامه اي نوشته بود، به اين خاطر به نجيب محفوظ نوبل دادند که با فتواي امام خميني در باره سلمان رشدي مخالفت کرد. جايزه نوبل در13 اکتبر1988 اعلام شد. و در8 دسامبر 1988 متن نوشته محفوظ در مراسم اعطاي جايزه خوانده شد. فتواي امام در 14 فوريه 1989 اعلام شد...
ادوارد سعيد که منتقد ادبي بي نظيري بود در دسامبر2001 مقاله با اهميتي در باره محفوظ منتشر کرد، تعبير درخشاني براي جهان داستاني محفوظ به کار برد:" داستان هاي تماشايي!" انصاف اين است که مي توان داستان هاي محفوظ را بي نياز به گفتگو ها درست مثل يک فيلم سينمايي بي ديالوگ به خاطر آورد. اين دنياي رنگين تماشايي بر بال زبان پرواز مي کند.زبان وتصوير آنچنان در هم آميخته شده اند که انگار مرز زبان و تصوير پيدا نيست.
رق الزجاج و رقت الخمر
فتشابها و تشاکل الخمر...
بن داستان هاي محفوظ،هويت و روح مصري است، به درستي او را با داستايفسکي و ديکنز و بالزاک مقايسه کرده اند. آن سه هر کدام نماينده و نشانه ابدي روح روسي وانگليسي و فرانسوي بودند.با محفوظ مصر نماينده هويت و تاريخ و فرهنگ خود را عرضه کرد.
به تعبير ادوارد سعيد محفوظ رنج ويرانگرخاطره را ثبت کرد.رنجي که بسياري از آن مي گريزند، تاب تحملش را ندارند. تا به سوزن بر کنند اين کوه قاف... او هر روز يک عبارت بيشتر نمي نوشت. اما همه روز و شب با آن عبارت زندگي مي کرد. در خلوت عظيم خود بود.به دور از اين سو و آن سو رفتن هاي بي حاصل، به دور از برق فلاش دور بين ها، با زندگي يي که مثل ساعت سويسي تنظيم شده بود.نوشتن قلب ساعت بود...

طنطاوي در مراسم تشييع او گفت،محفوظ يک شخصيت گرانمايه جهاني ست، او ادبيات عرب را جهاني کرد.دکتر علي جمعه گفت:محفوظ مصر و مردم مصر و اهل بيت را دوست داشت، وصيت کرد بر او در مسجد امام حسين نماز بخوانند. مسجدي که شاهد ولادت او بود. شاهد نهايت او هم بود
مفتي مصر با بلاغت تعبيري را به کار برده که نام يکي از رمان هاي محفوظ است: بدايه و نهايه، سر بنه آنچا که باده خورده اي...
ممکن است اين سخن در ابتدا غريب جلوه کند اما واقعيت اين است که محفوظ عشق و مهري عميق به اسلام داشت. او هويت خود را ، هويت مصري را از هويت اسلامي جدا نمي دانست.در متن سخنراني نوبل او دفاع جانانه اي از اسلام شده است. يادتان باشد که برخي از نويسندگان صاحب نام ما از مسلماني خود يا سخني نمي گويند و يا شرمنده اند که نامشان احمد بوده است و..
" من فرزند دو تمدن هستم، تمدن مصري و تمدن اسلامي، اين دو تمدن در طول تاريخ در کشور من آميختگي شور آفريني داشته اند. تمدن نخست هفت هزار سال پيشينه دارد و تمدن اسلامي 1400 سال از عمر آن مي گذرد...در تمدن اسلامي در جنگ با روميان مسلمانان اسراي جنگي را با کتاب هاي پزشکي و رياضي و فلسفي مبادله کردند."

او مي دانست که در کجا قرار دارد، قدر موقعيت خود را به عنوان يک داستان نويس مي دانست. از اين رو با "قدرت" و " حکومت" هميشه زاويه و فاصله قابل توجهي داشت. شکيبايي و خلاقيت مدام ، سرانجام او را در تاريخ ادبيات مصر و جهان تثبيت کرد. صبوري شگفت انگيزي است که رمان " اولاد حارتنا" گه يک رمان جهاني و يکي از صد رمان برتر تاريخ ادبيات جهان است،بيش از پنجاه سال در مصر ممنوع الانتشار باشد و نويسنده خم به ابرو نياورد و همچنان در کار آفرينندگي خويش ذره اي از تلاش مدامش کاسته نشود. او در طول زندگي اش بارها طعم سانسور را چشيد.منتها با کار بي وقفه سانسور را زمينگير کرد. در مراسم تشييع جواني از مفتي مصر پرسيد:" حضور شما و طنطاوي نشانه اين است که ديگر بين ادبيات و الازهر فاصله اي نيست؟" قيطاني وارد بحث شد که حالا که وقت اين حرف ها نيست. حضور مفتي و طنطاوي به خوبي نشان مي داد که نمي توان محفوظ را نديد. در جايگاهي قرار گرفته است که عاليترين مقام هاي ديني و حکومتي به او نيازمندند. يک نياز عقلاني و عاطفي. نياز به اعلام دوستي و محبت و وابستگي به کسي که نماد هويت تاريخي و فرهنگي مصر بود.
ترديدي نيست که در گذر زمانه به تعبير قرآن مجيد،" فاما الزبد فيذهب جفا و اما ما ينفع الناس فيمکث في الارض" کف به کناري مي رود . هياهو دوره اش تمام مي شود، و آب زلال و خوشگوار باقي مي ماند.مي توانيد امتحان کنيد! اگر گذرتان به قاهره و خان خليلي افتاد، از روزنامه فروش ها بپرسيد:" اولاد حارتنا" مي خواهيد. چاپ هاي مختلف کتاب با قيمت هاي متفاوت وجود دارد. اصلا برخي از همين جوانان و خانواده هايشان از طريق " اولاد حارتنا" و داستان هاي ديگر محفوظ زندگي مي کنند.
وقتي رمان "حرافيش" محفوظ منتشر شد.راپورت چي ها به جمال عبدالناصر گزارش دادند ، که رمان عليه اوست. داستان راننده سر به هواي قطاري که مسافران و قطار را به فاجعه مي کشاند. عمر فريد ابو حديد مقاله اي نوشت که رمان به گونه اي ، داستان تقابل غرب و شرق را بيان مي کند.وقتي فاجعه شکست جنگ 1967 پيش آمد.در ذهن خوانندگان اين داوري سنگيني مي کرد که ديدي راننده قطار آن ها را به فاجعه کشانيد!
وقتي رمان" ثرثره فوق النيل" منتشر شد، مشير عبدالحکيم عامر مقام امنيتي درجه اول مصر، نجيب محفوظ را تهديد کرد.کار بالا گرفت. ناصر از ثروت عکاشه اديب مصري خواست، رمان را بخواند و نظرش را به ناصر بگويد. عکاشه گفت، محفوظ در اين رمان قصد براندازي ندارد! اين اندازه از آزادي که نويسنده شرايط اجتماعي و سياسي جامعه خود را نقد کند، ضرورت ادبيات است. اگر اين آزادي نباشد که ادبيات مي ميرد. ناصر مانع آزار محفوظ توسط دستگاه امنيتي خود شد...
رمان "ميرامار" محفوظ که قرار بود در مجله راديو –تلويزيون چاپ شود، به صلاحديد هيکل چاپ نشد. احمد بهاءالدين جلو انتشار رمان" الحب تحت المطر"-عشق در زير باران- را گرفت. وقتي رمان " اولاد حارتنا" در شماره هاي پي در پي در اهرام منتشر شد. براي انتشار کامل متن به صلاحديد ناصر قرار شد رمان در خارج مصر چاپ شود!

وقتي محفوظ جايزه ادبيات نوبل گرفت، انور الجندي در مجله" اعتصام" وابسته به اخوان المسلمين نوشت:ادبيات محفوط تمامش فسق و فجور است...اساسا داستان نويسي يک هنر استعماري براي مخالفت با اسلام و قرآن است." حالا پس از سالها قرار است، اولاد حارتنا- بجه هاي محله ما- با مقدمه کمال ابوالمجد متفکر بزرگ مصري توسط دارالشروق منتشر شود.
نميدانم انور الجندي رمان اولاد حارتنا را خوانده بود يا نه؟ جواني که در سال با نام جعلي حمد ناجي محمد در سال1995 به بهانه سلام و احوالپرسي سمت محفوظ رفت و با کارد به محفوظ يورش برد و به گردن و بازويش زخم زد، در بازپرسي گفت هيچ يک از کتاب هاي محفوظ را نخوانده است...
در اين درياي شور و تيره قدرت و جهالت، ادبيات مثل رودخانه اي شيرين جاري است. با رنج ها و درد ها و مصيبت هايش در جنوب و شرق جهان. محفوظ درس غريبي را به همه اهالي ادبيات آموخت. کار بي وقفه؛ عرقريزان ابدي روح ...چگونه مي شود اين سخن او را فراموش کرد؟
" واژه ها در داستان مثل نت در موسيقي و رنگ در نقاشي است.يک نت نابه جا، يک انحراف کوچک قلم موي نقاش کار را ويران مي کند. من بار ها عبارت را در ذهنم مي نويسم. با عبارت زندگي مي کنم. دنبال واژه مي گردم. رمان را مي بينم، صداي رمان را مي شنوم، آن وقت مثل دريا مي شوم که موج مي زند."

" ما داستان نويس ها کارمان اين است که به ياد بياوريم. هم خودمان به ياد بياوريم و هم اين ياد آوري را ثبت کنيم که مردم هم به ياد بياورند.و روشنايي اميد را گم نکنند." جمله آخر اولاد حارتنا را ياد آوري کردم:
"محله درفضاي ترس و کينه وآدمکشي غرقه بود،مردم ستم را تحمل مي کردند، شکيبايي پيشه کردند،به آينده اميد بستند، هرگاه مصيبت ها رخ مي داد،مي گفتند" به ناگزير روزي ستم تمام مي شود،شب به روز مي انجامد، در محله مان شاهد خيزش و تابش نور و شگفتي ها خواهيم بود..."(اولاد حارتنا، ص:552) روزنا




