تبليغاتX
از همه رنگ - حکایت فمینیستی خاطراتچی از مرکز خرید همسر

 نقل است در یکی از کشورهای این دنیای خاکی مرکزی برای خریداری شوهر تاسیس شده بود. این مرکز دارای ۵ طبقه بود و دختران متقاضی می توانستند با مراجعه به آن برای خود همسر اختیار کنند.منتها یکی از شرایط این مرکز خرید این بود هر فرد تنها می توانست یک بار از  آن خرید کند و به هر طبقه ای از این فروشگاه  که می رفت  نمی توانست به طبقه قبل برگردد.روزی دو دختر جویای همسر به این مرکز خرید رفتند.

 بر سر در طبقه اول نوشته بود: این مردان دارای شغل خوب، بچه های دوست داشتنی هستند. دختری که تابلو را خوانده بود، گفت از بی کاری که بهتر است ولی می خواهم ببینم که بالاتری ها چه دارند؟

بر سر در طبقه دوم نوشته بود: این مردان شغل خوب ، حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت خیلی خوب است ولی بگذار ببینم مردان طبقه بالاتر چطورند؟

بر سر در  طبقه سوم نوشته بود: این مردان شغل خوب ، درامد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا دارند و در کار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت: وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی برویم بالاتر ببینیم چه خبر است؟

بر سر در  طبقه چهارم نوشته بود: این مردان شغل خوب ، درامد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا دارند و در کار خانه به همسر خود کمک می کنند. ولی علاوه بر این در زندگی نیز هدفی عالی را دنبال می کنند.دختر: وای چه قدر خوب! پس در طبقه اخر چه چیزی ممکن است یافت شود؟پس  به طبقه پنجم رفتند

و بالاخره بر سر در طبقه پنجم هم نوشته بود :این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستنند.و از اینکه به مرکز ما امدید متشکریم .روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم

<<توجه این متن را از طریق ایمیل دریافت کردم ولی بسیازی از بخش های ان را باز نویسی کردم>>

حاشیه خاطراتچی: البته شاید اگر مرکزی برای خریداری همسر هم تاسیس می گردید،  مردان نیز عکس العمل بهتری از این نداشتند. چه بسا به پشت بام هم سری می کشیدند تا آنجا زن بهتری بیابند. خوب حکایت وارونه و فمینیستی خاطراتچی هم شاید خریداران بیشماری داشته باشد:

حکایت وارونه و فمینیستی خاطراتچی از مرکز خرید همسر

 نقل است در یکی از کشورهای این دنیای خاکی مرکزی برای خریداری همسر(زن) تاسیس شده بود. این مرکز دارای ۵ طبقه بود و مردان متقاضی می توانستند با مراجعه به آن برای خود همسر اختیار کنند.منتها یکی از شرایط این مرکز خرید این بود هر فرد تنها می توانست یک بار از  آن خرید کند و به هر طبقه ای از این فروشگاه  که می رفت  نمی توانست به طبقه قبل برگردد.روزی دو پسر  جویای همسر به این مرکز خرید رفتند.

 بر سر در طبقه اول نوشته بود: این زنان کد بانو و خانه دار و  دارای پدری پول دار اند. پسرک که تابلو را خوانده بود، گفت پدر پول دار بسیار خوب است ولی می خواهم ببینم که بالاتری ها چه دارند؟

بر سر در طبقه دوم نوشته بود: این زنان بسیار کد بانو و خانه دار و دارای پدری پول دار و  چهره زیبا هستند. پسرک گفت خیلی خوب است ولی بگذار ببینم زنان طبقه بالاتر چطورند؟

بر سر در  طبقه سوم نوشته بود: این زنان کد بانو و خانه دار و دارای پدر پول دار ، چهره زیبا  و مدرک عالی اند. پسر گفت: وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی برویم بالاتر ببینیم چه خبر است؟

بر سر در  طبقه چهارم نوشته بود: این زنان کد بانو و خانه دار، دارای پدر پول دار ، چهره زیبا  و مدرک عالی اند و بعلاوه بسیار کم توقع اند. پسر: وای چه قدر خوب! پس در طبقه اخر چه چیزی ممکن است یافت شود؟پس  به طبقه پنجم رفتند

و بالاخره بر سر در طبقه پنجم هم نوشته بود :این طبقه فقط برای این است که ثابت کند مردان هیچگاه  راضی شدنی نیستنند. از اینکه به مرکز ما امدید متشکریم .روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم

البته شاید بتوان گفت که این مشکل به زن یا مرد اختصاص ندارد . این خصلت آدمی است که بسختی قانع می شود و همواره بدنبال فزونی است.

نوشته شده توسط خودم در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 14:43 | لینک ثابت |
Andisheh Iraniگروه اندیشه ایرانی - Anjomane Tanz انجمن طنز