تبليغاتX
از همه رنگ - مست و هشیار

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت            مست گفت:ایدوست این پیراهن است افسار نیست
گفت : مستی زان سبب افتان و خیزان میروی         گفت : جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت: می باید تو را تا خانه قاضی برم                    گفت: رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای آنجا شویم           گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست
گفت: تا داروغه را گویم، در مسجد بخواب               گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وا رهان                 گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم                  گفت: پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: اگه نیستی کز سر درافتادت کلاه                  گفت: در سر عقل میباید بی کلاهی عار نیست
گفت:می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی    گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را                گفت: هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 20:6 | لینک ثابت |
Andisheh Iraniگروه اندیشه ایرانی - Anjomane Tanz انجمن طنز