احمد زكي يماني وزير اسبق نفت عربستان حقايق تكاندهندهاي درباره ارتباط صدام حسين با امريكاييها ، فاش ساخت. به گزارش سايت خبري ايلاف ، احمد زكي يماني طي مقالهاي كه در روزنامه «المصري اليوم» چاپ شد ، در ابتدا شرحي از بازتاب اعدام صدام ميان موافقان و مخالفان وي ارايه داد و سپس از سوابق آشنايياش با صدام حسين سخن گفت. زكي يماني نوشت: به لحاظ شخصي، نخستين بار فرصت يافتم كه در سال 1975 ميلادي، به هنگامي كه از سوي ملك خالد پادشاه متوفي عربستان ماموريت يافتم ميان عراق و سوريه و يا به عبارت بهتر ميان صدام حسين و حافظ اسد ، ميانجيگري كنم، با صدام حسين آشنا شدم. در آن سال ، سوريها اقدام به كاهش سهم عراق از آب رودخانه فرات كرده بودند و از اين رو اين كشور با بحران كمآبي شديدي مواجه شد. از اين رو ، صدام به ارتش عراق فرمان صادر كرد كه به سوي مرزهاي سوريه حركت كند. حافظ اسد نيز فرمان مشابهي را صادر نمود. زكي يماني افزود: در آن سال، من به طور روزانه، چندين بار ميان رياض، بغداد و دمشق پرواز ميكردم. هر چند كه مجالي براي صحبت درباره ميانجيگري من وجود ندارد، اما از خلال ديدارهايم در بغداد، متوجه شدم كه حاكم اصلي عراق صدام حسين بود كه در آن هنگام سمت معاون رييس جمهوري عراق – احمد حسن البكر – را داشت. جالب اين كه در پنج هفتهاي كه در بغداد بودم، فقط يك بار با احمد حسن البكر ديدار كردم و اين در حالي بود كه صدام حسين، حاكم اصلي، قدرتمند و لجباز عراق بود و برعكس حافظ اسد بود كه صلابت و قدرت خود را در پشت لبان خندان خود پنهان مينمود و دستكش نرم بر دستان آهنين خود ميپوشانيد. زكي يماني در بخش ديگري از خاطرات خود مينويسد: هنگامي كه مورخان بيطرف درباره زندگي صدام حسين تحقيق ميكنند، بي شك به نقش امريكاييها، از همان ابتدا پي خواهند برد. برخي بر اين باورند كه نقش امريكا قبل از رسيدن صدام حسين به اريكه قدرت آغاز شده بود. آنان به داستاني اشاره ميكنند كه در كتابي كه نگارش آن به خالد جمال فرزند جمال عبدالناصر رهبر پيشين مصر نسبت داده ميشود ، به تفصيل نوشته شده است. در اين كتاب، خالد، خاطرات زندگياش را به تفصيل آورده است. گفته ميشود كتاب بلافاصله بعد از چاپ و انتشار ، از بازار جمعآوري شد و صرفا چندين نسخه از آن در دست برخي افراد افتاد كه از جمله آن، به دست يك عراقي به نام رشيد افتاد كه استاد دانشگاه در عربستان بود. وي، اقدام به تصويربرداري از بخش مربوط به آن داستان نمود و آن را به دكتر فاضل شلبي مدير اجرايي مركز مطالعات انرژي در لندن ارسال كرد. در اين بخش آمده است كه خالد، روزي به دفتر پدرش – جمال عبدالناصر رهبر پيشين مصر - مراجعه كرد. اما مسوولان دفتر از ديدار وي با پدرش ممانعت كردند و گفتند بايد تا پايان جلسه پدرش با دو نفر كه در دفتر وي بودند، منتظر بماند. هنگامي كه جلسه پايان يافت، وي دو نفر را ديد كه يكي سفيد چهره و ديگري گندمگون بود. هنگامي كه وي نزد پدرش رفت و از اين دو نفر پرسيد، پدرش گفت آن كه سفيد چهره بود، جورج بوش رييس سازمان اطلاعاتي امريكا – كه رييس جمهوري بعدي امريكا – و دومي صدام حسين، يك پناهنده عراقي متهم به دخالت در ترور عبدالكريم قاسم است سپس جمال عبدالناصر افزود: اين پناهنده، در آينده در كشورش به مقاماتي خواهد رسيد. زكي يماني در ادامه مقالهاش چنين آورده است: نوشتن درباره نقش امريكا در زندگي صدام حسين، مسالهاي است كه شرح آن به طول ميانجامد و جاي طرح آن، اينجا نيست. از جمله كساني كه درباره اين امر، مطلب نوشتند، بريماكوف، سياستمدار مشهور روس كه در خاطرات سياسياش به روابط صدام با دستگاه اطلاعاتي امريكا اشاره كرده است. به گفته بريماكوف اين روابط از همكاري و مساعدت كامل تا دشمني آشكار و يا توطئهچيني عليه وي، نوسان داشت. در اين زمينه، يكي از عراقيها كه در يكي از دستگاههاي اطلاعاتي عراق جايگاه مهمي داشته و به دليل دشمني عدي فرزند صدام، مجبور به ترك عراق و پناهندگي در انگليس شده است، در يك نشست كه در مركز مطالعات انرژي لندن در مورد موضوع عراق برگزار شده بود اظهار داشت: قرار بود كه صدام حسين در يك جشن نظامي شركت كند. برخي از افسران كه مسووليت برپايي اين جشن را داشته، به فكر توطئه عليه وي افتاده و مواد منفجره در زير جايگاهي كه قرار بود صدام و ياراناش در آن مستقر شوند، قرار دادند. اما سازمان اطلاعاتي امريكا (سيا) ما را از اين موضوع مطلع كرد و من، سريعا به كاخ صدام مراجعه كرده و او را كه قصد داشت سوار خودروي خود براي رفتن به آن جشن شود، ديدم و ماجرا را براي او بازگو كردم. صدام با شنيدن اين موضوع، فورا به كاخ خود مراجعت كرد و دستور داد از جايگاه مزبور بازرسي شود. بعد از اين كه مواد منفجره كشف شد، دستور داد تمامي افسران حاضر در جشن، بدون استثنا به محوطه كاخ آورده شوند و همگي آنان، چه آنهايي كه در توطئه شركت داشتند يا بيگناه بودند، با شليك گلوله اعدام شوند. زكي يماني در ادامه ميافزايد: اين داستان، آنچنان كه كه بازگو شد، درباره نقش مشخص «سيا» صحبت ميكند كه ممكن است با برخي از افسران زد و بند كرده و در يك مرحلهاي، آنان را لو داده است تا بدين ترتيب، سپرده و يا پشتوانه دوستياش را با صدام بيافزايد و يا اينكه به گونهاي از توطئه آگاه شد، سريعا نسبت به مطلع ساختن صدام اقدام كرد تا او را از يك مرگ محتوم، نجات دهد. علاوه بر اين، من خيلي از افرادي را ميشناسم كه آنان نسبت به نقش امريكا در متقاعد ساختن صدام حسين به صدور فرمان جنگ عليه ايران، تاكيد دارند. علاوه بر اين، كساني هستند كه نقش امريكا در تشويق صدام حسين در حمله به كويت و اشغال اين كشور را مورد تاكيد قرار ميدهند. به ويژه اين كه واكنش جورج بوش پدر هنگامي كه او را از خواب بيدار كرده تا خبر حمله ارتش عراق به كويت را به او بدهند اين بود كه: «در دام افتاد.» جملهاي كه همسر بوش هم آن را تصديق كرده بود. زكي يماني در پايان مقالهاش ميگويد: اعدام صدام حسين، موجب خوشحالي عدهاي شد چنانكه از سوي كساني ديگر هم محكوم شد. و من، از اطلاعات زيادي كه دارم، تنها به گوشهاي ناچيز اشاره كردم تا عبرتي براي بسياري از اعراب باشد تا دريابند منافع امريكا، نه ابدي، نه استوار است. جام جم
نوشته شده توسط خودم در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 19:23 | لینک ثابت |
درباره وب نوشت
از همه رنگ، شهر فرنگی است برای نمایش هر آنچه به نظر خاطراتچی جالب برسد. ثبت می کند برای دل خودش، تا گم نشوند و شاید روزی به دردی بخورد