تبليغاتX
از همه رنگ - معجزه وبلاگ ها(وب نوشت ها)را باور کنیم: حکایت شیرین وبی که عاطفه ها را سر ریز کرد

حيدر رضايي، عكاس خبري و نويسنده‌ي وبلاگ "حيدريم"  طي يكي از سفرهاي رييس جمهور به اروميه، با توجه به اين كه اغلب افراد نيازمند و گرفتار، نامه‌هاو مشكلات خود را اعلام مي‌كنند، پسر بچه‌ي نيز به همراه پدر خود ايستاده بود، در حالي كه از قسمت آرنچ به بعد يكي از دستان او، يك پا بيرون آمده بود، به طوري كه اين كودك حتي توان بلند كردن آن دست خود را نداشت. عكس اين پسر بچه را به همراه چند عكس ديگر كه حاكي از گرفتاري‌ها و رنج‌ها بود، در وبلاگ خود گذاشتم، تا اين كه پس از چند روز، يكي از ايرانيان مقيم خارج از كشور از طريق كامنتي، آمادگي خود را براي پرداختن هزينه‌ي جراحي او اعلام كرد. بالاخره پس از تلاش‌هاي بسيار، نشاني از اين پسر بچه از طريق بهزيستي به دست مي‌آيد و هزينه جراحي دست وي به حساب مدير مدرسه‌ي او ريخته و حدودا 20 روز پيش با حل مشكل مالي اين خانواده براي جراحي، دست پسربچه عمل مي‌شود.»

اما ماجرا را از زبان نویسنده وب نوشت حیدریم بخوانید

شیرین تر از عسل

روزی که این عکس را در وبلاگم گذاشتم هیچ وقت فکر نمیکردم دل مومنی بلرزد و به او کمک کند.

درسته! این عکس همان کودکی است که در سفر رئیس جمهور به استان آذربایجان غربی (ارومیه) گرفته بودم و روز هفتم شهریور در وبلاگم آبدیت شد. شخصی برای من کامنت گذاشت مبنی بر اینکه میخواهد هزینه جراحی دست او را تقبل کند من با او ارتباط برقرار کردم و طی گفتگوی که با انجام دادم مطلع شدم او ایرانی (بسیجی جانباز) خارج از کشور هست قرار شد این پسر بچه را پیدا کنم و به او اطلاع دهم. هیچ سرنخی از او نداشتم با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدم که از طریق بهزیستی ارومیه قضیه را پیگیری کنم خدا کمک کرد و در آنجا هم انسانهایی مومن و مهربان کمال همکاری و مساعدت را کردند و طی روزهای متمادی تماس و پیگیری بلاخره روزی با من تماس گرفتند و شماره منزل و مدرسه او را به من دادند.من اول با مدیر مدرسه صحبت کردم و او که خود از مومنان و خدمتگزاران صدیق بچه ها بود به من گفت این پول را به پدرش ندهید چون او معتاد است و امکان دود کردن پول بالاست. من از او خواستم مسئولیت پیگیری و درمان این طفل معصوم را قبول کند و او در نهایت ایثار و دلسوزی قبول کرد هزینه درمان او را از مدیر خواستم و او بعد از مطلع شدن از دکتر معالج مبلغ را که بالغ بر یک میلیون و پانصد هزار تومان بود اعلام کرد من به اطلاع فرد خیر رساندم او پول را واریز کرد و من به شماره حساب خانم مدیر .چند روز پیش خانم مدیر با من تماس گرفت و آدرس ایمیل من را خواست و برای من عکسی را ایمیل کرد که در ذیل میبینید.

با دست خورشیدی تو شکفته می مانم ...

از ایسنا بخوانید.

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 13:56 | لینک ثابت |
Andisheh Iraniگروه اندیشه ایرانی - Anjomane Tanz انجمن طنز